خرید بک لینک

یکی از دوستان فعال در حوزه فرهنگ که چند جلد کتاب به رشته تحریردرآورده والحقدارای دانش و اطلاعات جامعی می باشد در جمعی عنوان می داشت که برخی از دوستان زمانیکه مرا می بینند و صحبت مطالبی که من در کتاب هایم عرضه داشته ام پیش می آید بدونآنکه بگویند که محتوای مطالب و گستره پردازش آنها چگونه است ویا چه ایرادی برمطالب کتاب ها وارد است موضع می گیرند و عنوان می دارند که منبع مطالبت نامشخص استواین برای من که سعی می کنم تمام تجربیات و برداشت های شخصی خودم را مطرح سازم تاحدودی گنگ و نامفهوم می باشد ویا اینسئوال را برای من پیش می آورد که مگر کتابی که منبع نداشته باشد کتاب نیست و یانمی شود آن را خواند؟

من پس ازاینکه این حرف ها را شنیدم از خودم پرسیدم که چه کسی گفته که باید هر تراوششکل مادی یافته مغز انسان منبعی داشته باشد و یا مگر انسان نمی تواند بدون منبعفکر کند و یا حرف بزند؟وپس از تلاشی که برای یافتن جوابی درست داشتم به این نکتهرسیدم که حتما اینگونه نیست که کتاب باید منبع داشته باشد و یا انسان این حق رادارد که در رابطه با تمام چیز هایی که دانش و آگاهی لازم را در خصوص آنها دارد ویا در رابطه با موضوعات مورد بحث تاملی داشته حرف بزند یا بنویسد و این شنونده استکه می تواند در مقام قضاوت ویا استفاده از آنچه که در اختیارش قرار گرفته بگوید کهآن را پسندیده و یا به مذاقش خوش نیامده است اما اینکه هر نویسنده ای باید درپایان ویا لابلای مطالبش بنویسد که منبع و یا مبدایی که باعث پیدایش الهام در اوشده متعلق به چه کسی و یا چه مکتبی بوده است حرف بی مورد و اضافی می باشد که میتواند دور از منطق باشد زیرا که بسیاری از ره یافت های انسان محصول برخورد ابتدابه ساکن انسان با پدیده های موجود در طبیعت بوده ویا منتج از تجاربی بوده کهخودفرد بدان ها دست یافته است.

حال بیایید موضوع را از منظری دیگر مورد بررسی قرار دهیم مثلا از خودمانبپرسیم که اولین بار که متوجه این نکته شدیم که می توانیم فکر کنیم و با بدستآوردن نتایج قابل قبول نتیجه فکر خودمان را بکاربگیریم کی بوده است ویا اساسا چرابه این نقطه رسیدیم که با اتکاء به فکر و اندیشه خودمان وبدون آنکه نقطه اتکایمانکس و یا فکر دیگری باشد راهی را انتخاب کنیم و با رهروی در آن و بدست آوردن نتایجقابل قبول بدین نتیجه برسیم که می توانیم خودمان باشیم و به آنچه که بدست آوردهایم افتخار کنیم؟

در پاسخ به این سئوال اگر بچه ای را موردمطالعه قرار دهیم متوجه می شویم که اواز همان ابتدا تلاش می کندکه بدون کمک مادر آنچه را که نیاز دارد بدست آورد درحالی که ما می دانیم اونمی تواند حتی بدون حضور و کمک مادر حشره ای را از خود دورسازد.پس علت اینکه تلاشش را بکار می گیرد تا خودش کارش را انجام دهد چه می تواندباشد؟آیا این برنمی گردد به این نکته که انسان ذاتا موجودی بسیار علاقه مند به استقلالو اثبات توان مندی های خود است واین خصیصه ذاتی از زمان تو لد در وجوداو نهفته میباشد و با بزرگ شدن او خود را به اشکال مختلف نمایان می سازد و در نهایت درویژگیهایی چون سرسختی،رقابت،تعصب به خود و...نهادینه می گردد پس چگونه است که یک انسانبه بلوغ رسیده از نظر فکری که می تواندبه صورت نظام مندودسته بندی شده افکار خودرامکتوب دارد و برای قضاوت به صاحب نظران ارائه دهد نمی تواند این مقدار اعتماد بهنفس داشته باشد که بگوید آنچه من ارائه داده ام چیزی می باشد که خودم با غور درمحیط پیرامون و ارتباطی که با موضوع برقرار نموده ام بدان رسیده ام ویا چه نیازیبه این دارد که بگوید من چون فلان نظریه را از فلان تئورسین شنیده بودم و به نظرمدرست آمد به تحقیق پرداختم و متوجه شدم که ایشان با توجه به این دلایل درست گفتهاند ویا بنا به این دلایل گفته های فلان دانشمنددر شرایط اجتماعی ما درست در میآید و یا اساسا درست است براستی آیا خنده دار نیست که کسی برود و دانسته های یکانسان بزرگ را بردارد و با کاستن ازبخش ها ویا افزودن جملاتی به آنها و یا به قولدوستی که نگارنده را نویسنده ترکی می داند که نوشته هایش را از ترکی به فارسیترجمه می کند به قولی به ترجمه وتحت اللفظی نمودن نوشته های نویسنده دیگری اقدامکند و خود را محققی بنمایاند که توانسته از متن نوشته های نویسنده بزرگی مطالبی رااستخراج کند که بدرد دیگران بخورد وتازه به آنهم افتخار بکند وخود را فیلسوف وپرفسور بنامد هرچنداین هم کاریست که تحت نام تلخیص در ادبیات شناخته شده و حقوقیهم برای آن قایل شده اند اما نویسنده قوی وصاحب فکر آن است که خودش موضوعی رادریابد، در حوزه آن اندیشه بنماید، دست به مطالعه وتحقیق بزند تا ببیند که آیاکسان دیگری هم آن را دیده اند وآنگاه آنچهرا که خود فهم نموده است مطرح نماید واگر نیاز به این شد که بگوید آری غیراز من همکسانی بوده اندکه چنین فکری داشته اند مثلا این افرادبوده اند.

اما جایی که منطق شخصی نویسنده برای انتقال دانش و یافته هایش آن چنان شفاف وقوی می باشد که نیازی به گواه و شاهد نیست چه نیازی هست به این که بگوید فلانی هم ایننظر را داشته است وآیا اگراو بگوید که فلانی هم این نظر را داشته ذائقه نکته سنجآنانی که تا منبعی وجود نداشته باشدنمی توانند کلام را بفهمند و قبول کنند نخواهندپرسید که آن نویسنده موضوع را ازچه کسی در یافته است ویا منبع منبع ارائه شده چهبوده است ؟

دوستانی که درخواندن ومطالعه وسواس دارند و یا به نوعی دلشوره این را دارند کهبفهمندمثلا آیا حرفی را که نگارنده گفته آیا ابو علی سینا هم تایید می کند و یا درافکار ارسطو و سقراط هم رگه های از سنخ مطالب ارائه شده وجود دارد یا نهبایدبدانند که همه انسان ها دراصل از روی دست هم کپی می کنند و یا ریشه یافته هایعقلانی انسان امروز درفعالیت های فکری نسل و یا نسل های گذشته است ودر این صورتنیازی به این نیست که در همه کتاب ها گفته شود که من ازروی نوشته های مثلا فلاننویسنده کپی کرده ام اما از آنجا که فرهنگ انسانی در یک جریان رو به جلو در حرکتاست و هیچ فکر کهنه ای نمی تواندهمانی باشد که ساعتی و یا سالی بعد از آن وبرمبنایاصول وقواهد آن تولیدشده است پس انسان برای پیشرفت نیازبه ساختارشکنی دارد که برای این کارنمیتواند بگوید که من منبع اقدامم کدام فکر ویا اندیشه بوده است بلکه باید بگوید کهمن نیازامروزم این بود که این گونه بیاندیشم و این گونه بنویسم و ممکن است که دراین نوشتن و یا فکرکردن بخش هایی هم با افکار واندیشه گذشتگان همسانی داشته باشدولی نیازی به این نیست که در نکته نکته نوشته آورده شود که این مال من است و اینرا از آن جا برداشت نموده ام زیرا آنچه که بوده مال انسان و بخشی از فرهنگ اوستهمچنانکه تولید امروز مال انسان هایی می باشد که فردا خواهندآمد و از آن استفادهخواهند کرد وآنها هم نیاز به این ندارندکه بگویند این قسمت ها مال ما نیست ومالگذشتگان است بلکه حقشان است که از آن استفاده کنند.

برچسب: نویسنده: حسن اسدی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1391 ساعت: 19:27

صفحه بندی