وقتی از زندگی که با بودن در کنار دیگران و داشتن ارتباط با آنهاآغاز می گرددو با بیرون رفتن از میان دیگران و یا قطع ارتباط با آنها پایان می یابد صحبت بهمیان می آوریم دراصل منظور مان تفسیر و تاویل دو حالت ممکن می باشد که می تواند باتاثیر بر رفتار انسان او را به موجودی مهربان ،دوست داشتنی ودوست دارنده ویاموجودی بی رحم،خود خواه و منفعت جو تبدیل نماید.این دو حالت که همانا در قالبمفاهیمی چون مورد پذیرش واقع شدن و یا طرد گردیدن موضوعیت می یابندمحصول نوعاستنتاجی می باشندکه هر یک از ما از خود و ارتباط با دیگران بدست می آوریم مثلاکودکی که با تولد پای دراین زمین خاکی می گذارد از همان ابتدایی ترین عکس العملشدر برابرشرایط جدید که با گریه نمایان می شود فضای امن و گرمی را می خواهد که قبل از تولد از آنبرخوردار بوده است.
حال اگر والدین بتوانند با فراهمآوردن فضایی آرام و لطیف این موقعیت را برای کودک فراهم آورندکه او در درون آنبتواندگم شده خود را بدست آورد ویا به این حس برسد که می تواند در این شرایط همهمانند شرایط گذشته امن و آسوده باشد مسلم است که او از ابتدا به حس پذیرفته شدنوبا جمع بودن و یا حامی داشتن می رسد وبا آن حس بزرگ می گردد و از آنجا که تا حضوردر جامعه و با دیگران بودن و با دیگران زیستن خشونت و تنبیهی را تجربه ننموده دربرخورد با دیگران جز محبت و عشق متاعی را برای تعامل نمی شناسد آنانی را که با اوارتباط برقرار می نمایندغرق در محبت وعشق می نماید.
اما کودکی که از بدو تولد نمی تواندهماهنگی و همراهی والدین را با خود داشته باشد و یا محیطی چون رحم گرم و نرم مادرنمی یابد ودر هر انتقال نیازی خشونت و طرد شدن را در چشمان مادر می بیند و یا باکمترین تماسی که با پدر برقرار می سازد از پدر می شنود که اگر به حرفش گوش ندهدتنبیه می شود و یا ....مسلم است که به موجودی سیاسی تبدیل می شود که برای نزدیکساختن خود به آنچه که طالب آن است دودوزه بازی می کندبه روی مادر می خندد تا شیرشدهد ،در کنار پدر خود را آرام و مطیع نشان می دهد تا تاییدش کند و در کنارش دارداما چون چشم پدر و مادر را دور می بیند خدا را بندگی نمی کند و چون به موقعیتی میرسدکه می توانداز خودمراقبت نماید و یا به تنهایی قادر می شود تا گلیمش را ازآببیرون بکشد به آتشی تبدیل می شود که برخرمن هستی تمام مردم می افتد.
پس آنجا که ارزانی داشتن محبت به بنی نوع می تواند فضای اجتماعی را با دورداشتن دیو ودد لطیف و آرام سازد چرا برخی از ما انسان ها از عطای محبت و عشق نسبتبه هم نوع عاجز می باشیم و نمی خواهیم که با بذل اندکی توجه و تقدیم عاطفه آنانیرا که به چنین متاعی نیاز مند می باشند به ابراز دقیق و انسانی ماهیت خود واداریمو یا مانع از آن شویم که فرد برای رسیدن به خواسته و میل درونی خود فریب کاری راپیشه خود سازد و یا به نوعی سیاسی کاری نماید.
ما اگر به این باور برسیم که تنها درجایی می توان به آرامش و امنیت رسید که در آن همه حاضران مخلصانه و با اتکاء بهعشق و محبت در کنار هم قرار بگیرند و همدیگر را از چشمه جوشان عاطفه سیرابگردانندآنگاه خود را در موقعیتی قرار خواهیم داد که دیگران بتوانند به دریافت عشقو محبت از ما امیدوار شوند و ما نیز مطمئن از این گردیم که آنان ارزش و قدر محبتما را خواهند دانست و این کار ما را با محبت و عشقی خالص و نابتر پاسخ خواهند داد.
در کنار تمام تفاسیری که ارائه شدبایدبه این نکته هم توجه داشت که به خاطر نسبی بودن دریافت انسان ها از عاطفه و عشقهرگز نمی توان آنکه را که تمام وکامل است ومی تواندبه منشایی برای خیزش عشق تبدیلشود پیدا نمود اما با این برداشت نباید از جستجو مایوس گردید زیرا که می توان بادر کنارهم قرارگرفتن و برطرف نمودن بدیها و ترویج و گستراندن خوبیها همدیگر راتکمیل نمود و از این روست که در داستانی آورده شده مردي كه تمام زندگياش را مجرد ماندهبود, براي اينكه در جستوجوي زني در منتهاي كمال بود. وقتي كه هفتاد سالش شد, يك نفر از او پرسيد: تو تمام اين سرزمين را در جستوجوي زنكامل زير پا گذاشتي؛ آيا واقعاً نتوانستي چنين زني پيدا كني؟ حتي يك نفر را؟پيرمردبسيار غمگين شد. گفت: چرا. يك بار به چنين زني برخورد كردم, يك زن كامل به تماممعناآن شخص پرسيد: خب, پس چه شد؟ چرا با او ازدواج نكردي؟چهرهي پيرمرد از قبل همغمگينتر شد. گفت: والله چه بگويم؟ او هم در جستوجوي مرد كامل بود ومشخص بود کههر دوی آنها چون خواست شان دست نایافتنی بود برای همین تنها مانده بودندپس اگر منو تو که نیمه گم شده خود را یافته ایم ومیدانیم که باید برای بهره بردن از دنیایی که تمام آن با سختی توام است باید یار ویاور همدیگرباشیم آیا مناسب نیست که عشق را بی منت نثار هم سازیم و با اخلاص تمامداشته های خود را در طبقی بریزیم که شریک داشته هایمان می تواند با دریافت صداقتما به ارائه مخلصانه خواست و انتظارش اقدام نماید و چون بدان دست یافت با اخلاصتمام آنچه را که داردتقدیم دوست و معشوق خود نماید تا با روی هم انباشتن داراییهای یکدیگر به سرمایه عاطفی دست بیابند که رهایی بخش آنها در تمام مراحل سهت زندگیخواهد بود پس بیاید همدیگر را دوست بداریم و مهر و عاطفه خود را بدون دریغ ومنتتقدیم یکدیگر کنیم تا بلکه در شعاع آن بتوانیم خشونت و سختی زندگی را تحمل کنیم.
برچسب:
نویسنده: حسن اسدی