امروز کمی بی رمق و کم حوصله بودم و فکر نمی کردم که انرژی لازم را برای نوشتن داشته باشم اما ازآنجا که همیشه در چنین لحظاتی کسی پیدا می شود که می تواند با حضورش فضا را تغییر دهد دوست بسیار عزیزی که مدتها بود سر و کله اش حداقل در محدوده فعالیت های اقتصادی من پیدا نشده بود به یکباره همچون مائده ای الهی نازل گردیدو با شادابی و روحیه ای که در محیط کارمن تزریق نمود مرا وا داشت که حدود دوساعت با او سر و کله بزنم از هر دری سخن بگویم ازسوی دیگر او با یاد آوری خاطراتی که در کلاس های دانشگاهی و در برخورد با دانشجویانش پیش آمده بود کلی موضوع برای صحبت کردن و یا نوشتن برای من تولیدکرد مثلا او می گفت که امروز دانشجو در سر کلاس می ماند که چکار کند ویا برای فردای خود چه فکری داشته باشد زمانی که علت را پرسیدم او گفت که در گذشته نه چندان دور زمانی که از دانشجو در رابطه با آینده می پرسیدی عنوان می کرد که می خواهم با تحصیلات و مهارت هایی که بدست می آورم به جامعه ام خدمت کنم و زمانی که از راه های ممکن خدمت می پرسیدی عنوان می داشت که من تلاش دارم با وارد شدن در فلان جناح سیاسی و یا نزدیک شدن به فلان مسئول و یا بهمان موضع قدرت سری در میان سرها پیدا کنم و دقیقا همین جور هم می شد به نحوی که همین امروز اکثر چهره های متصدی امور مدیریتی در سطح کلان و یا حتی در شهرستان ها ازجمله افرادی می باشند که در دهه های گذشته عضوی از جریان های موجود در فعالیت های سیاسی دانشجویی بودند اما ازبعد انتخابات ریاست جمهور دهم که شرایط برای فعالیت های دانشجویی کمی سخت شده و یا اینکه دیگرآن حال و هوای فعالیت های جناحی در دانشگاه ها موجود نیست دانشجوی دانشگاه ها کمی با رخوت روبرو شده است زیرا دیگر کسی و یا جریانی نیست که آنها در رقابت با همدیگروارداین مسائل بشوند و انگیزه لازم را برای فردا و فعالیت های سیاسی بدست آورند ونظرش این بود که ای کاش مسئولین برای تغییر دراین وضعیت اقداماتی را به انجام برسانند تا بلکه با پیدایش انگیزه دوباره دانشجویان به همان شورو شوق رقابت سیاسی باز گردند و مدیرانی از میان آنها برگزیده و شناسایی گردند.
من ازاو در خصوص شرایط عمومی ومخصوصا فرهنگی دانشجویان پرسیدم اومعتقد بود که شرایط کلی جامعه با عریانی بیشتری در دانشگاه ها به چشم می آیدبه نحوی که از میزان اختصاص وقت برای مطالعه در دانشگاه ها کاسته شده وکمتردانشجویی را می بینی که علاقه ای برای مشارکت در مباحث حتی علمی کلاسی داشته باشد که این خطری برای جامعه می باشد زیرا دانشجویی که فرصت مناسبی را برای مطالعه اختصاص ندهد مسلم است که پس از فراغت از تحصیل و برعهده گرفتن مسئولیت زن و زندگی علاقه و انگیزه ای برای مطالعه نخواهد داشت.
وقتی با او در خصوص نابهنجاری های موجود در نزد نسل جوان صحبت به میان آمد او گفت که نفوذ و گسترش بداخلاقی های اجتماعی تا میان خانواده مسئولان هم ادامه یافته وازبرای همین است که با ملموس شدن موضوع شدت مقابله با انحراف های اخلاقی و رفتاریافزایش یافته است اما همه ما باید به این اصل اعتقاد پیدا کنیم که اختلال های رفتاری در نزد جوان از جنس فرهنگ می باشد و اگر کسی به این موضوع علاقه دارد که برای برطرف نمودن آنها اقدامی بنماید مناسبترین شیوه انجام اقدامات فرهنگی مخصوصا از نوع پیش گیرانه می باشد وگرنه اقدامات باز دارنده چون از جنس مکانیکی و غیر فرهنگی می باشند مشخصا دو حالت ممکن را در پی می توانند باشندکه اولین آن ایجاد حس مقاومت و یا گوش ندادن است و دومین آن بی اعتماد شدن جوانان به جامعه ومسئولان است زیرا جوان امروزی دیگر آن انسان گذشته نیست که بتوان او را با محدود نمودن وادار به اطاعت نمود جوان امروزی این انتظار را از جامعه دارد که به همکاری خوانده شود وبه قول مولای متقیان جوان امروز علاقه مند است که به وزارت فراخوانده شود.
از او در خصوص چرایی عدم فعالیت فرهنگی و مطبوعاتی پرسیدم اعتقادش براین بود که مطبوعات محلی دیگر آن پتانسیل و ظرفیت کارفرهنگی را ازدست داده اند و عملا به بنگاه های اقتصادی فشار برای کسب در آمد تبدیل شده اند که کار در آنها عملا به تابعی از تمایلات مدیر مسئول تبدیل می شود به نوعی که اگر مدیر مسئول بخواهد و یا منفعتش ایجاب کند می توانی بنویسی وچون تعاملاتی پس از فشار بوجود آمد یا نباید بنویسی و یا اگرهم خواستی بنویسی باید دقیقا برخلاف آن چیزی که در هفته گذشته نوشته ای چیزی را به نگارش در آوری او معتقد بود که عملا امروز در جراید محلی دو نوع آدم بکار گرفته می شود یکی می نویسد تا مسئول را وادار به تمکین کند و یکی می نویسدتا آن چه را که در شماره قبلی نوشته شده از ذهن مردم پاک نماید و بودن یکی ازآنها بسیارسخت است زیرا در آن صورت آدم مدیر مسئول می شوی
براستی حرف هایی از این دست کی غیر حق و تلخ می باشند براستی چرا باید چنین بزرگانی وقتی حرف می زنند نباید تمام شهر به گفته های آنان گوش فرا دهند ؟
برچسب:
نویسنده: حسن اسدی