بعضیمواقع چنان انبوهی از مطالب و سوژه ها در فکرومغز من انباشته می شود که نمی دانمچگونه آنها را دسته بندی نمایم و یا آنها را درقالب یک مقاله بگنجانم وازبرای همیناست که برخی از مطالب ارائه شده طولانی وگنگ می شودو خوانندگان گرامی انتقاد میکنند که چرا این مطلب این مقدار سنگین و یا زیاد است مثلا مطلبی را که همینک می خواهممطرح کنم اگر با دقت وتامل از سوی خواننده های عزیز موردتوجه قرار گیرد دوستانمتوجه خواهند شد که همه آنها درد و مشکل عمومی ماست اما چون تا به حال بدانهاپرداخته نشده تنها به خاطر روی هم انباشته شدن مفاهیم و موضوع ها کار بررسیپیچیده،حجیم و سخت شده است که خود همین موضوع می تواندیکی از سوژه های مورد بحثدراین مقاله باشد با این سئوال که چرا ما حوصله صحبت کردن و یا مطلب نوشتن در خصوصمسائل گریبانگیر خودمان را نداریم؟ ویا اگربه مسائل ومشکلاتی که در پیرامون ماوجود دارد نظری از سر مال خود دانستن واقدام به حل آن نمودن بیاندازیم متوجه میشویم که اولا حوصله پرداختن و یا حلاجی موضوع را نداریم وثانیا فکر می کنیم کهاساسا انسان بایددر زندگی مشکل داشته باشد تا با آنها مبارزه کند و یا کنار بیایدتا جوهره وجودی اومشخص وآبدیده گردداما از خودنمی پرسیم که چرا بایدانسان با خود ومحیط پیرامونش چنان معامله ای بنماید که آنها درمقابل این کار ازخودواکنش نشاندهندو با به کلاف سردرگم نمودن زندگی او را در گرفتاری و تنگی قراردهند؟حال بیاییدبرای حسی نمودن موضوع مصادیقی ازگرفتاری های روز مره خود را مطرح نماییم تا بدانیمکه چرا به چنین شرایطی گرفتارآمده ایم
صبح کهاز خانه خارج می شوید مشاهده می کنید که کارگران شهرداری در زمان انتقاله زباله هابی دقتی کرده اند و بخش زیادی ازآن را پخش خیابان نموده اند ویادتان می آید که اینکار هرروزه آنهاست غرولندی می کنید و می گذرید.به سر چهاراه می رسید و می بینیدکهسه چهارثانیه چراغ سبز داریدمی خواهیدرد شود که می بینید عابر پیاده ای سر راه شماسبز گردیده و چنان با طمئنینه رد می شود که گویی در این عالم نیست ویا رانندهاتومبیل جلویی شمابی خیال این دنیا مشغول دیدزدن مناظر اطراف است ومجبور می شویدکه در پشت چراغ قرمز برای دقایقی بمانید، به محل کارتان می رسید و می بینید که شبگذشته تعدادی جوان بیکارکه تا پاسی از نیمه شب در پیاده رو اتراق می کنندبه اندازهدو کیلو تخمه آفتاب گردان شکسته اندو پس مانده های آن را جلومغازه شماریخته اند وبه یاد می آورید که این کارهرروزه آنهاست ،تا کرکره مغازه را بالا می زنیدومیخواهیدجارو را بدست بگیرد تا با پاکسازی پیاده رو به محل کارو کسبتان رونق ببخشیدسائلی را مشاهده می کنیدکه آویزان به دستگیره درتان شده وکمک می خواهد تازهاگربگوییدکه به قول بازاری ها دشت نکرده ام وبروبعدا بیا می گوید نه من ازاین طرفبرنمی گردم و یا...وچون در حین جارو نمودن شهردار و یا کارگر شهرداری را می بینی وازاو توضیح می خواهی که چرابه این قسمت جاروکشیده نمی شود جواب می گیری که مامسئول خیابانیم و پیاده رو را باید مغازه دار ها تمیزنگه دارند وتازه ابتدای کارشماست چونکه از این لحظه به بعد باید دلت را دریا و گوشت را آماده شنیدن حرف هاییبکنی که بعضی از آنها طاقت آدمی را طاق می نمایدمثلا مشتری در مقابل گران شدن کالاتو را که نه ته پیاز ونه سر آن هستی مقصرمی داند وچنان از تو استنتاق می کند کهگویی تو وزیر بازرگانی هستی،بیچاره حق داردزیرا تا به امروز در جامعه ما توضیحداده نشده که برای گرفتن پاسخ جهت سئوال های خاصی که داریم باید به کجا مراجعهنماییم برای همین هم هست که دراین مملکت هر کسی به خود حق می دهد در مقام یک مسئولو صاحب حق وارد مقولات شود و آدرس بدهد مثلا اگربه همین موضوع گران شدن وکمیابیمرغ اگر توجه شود مشاهده می شود که مرغ باید گران می شدزیرا مواد پروتینی سبدخانوار از جمله اقلامی بود که هدف سوبسید و یا یارانه واقع می شد و زمانی که دولتتصمیم به حذف یارانه ها گرفت مسلم بودکه مرغ هم گران می شد و تا رسیدن جامعه بهتعادل یا باید دولت کارواردات را جدی می گرفت و یا اینکه به حمایت جدی از مرغداریها می پرداخت تا کار درآنها دچار وقفه نشود وچون چنین نکرد اختلالات کوچک و بزرگرا می باید انتظارکشید و برای گذر ازآنها بایدتحمل را پیشه خود ساخت اما اینگونهنشد تا جایی که از هر گوشه ای و از سوی هرفردی و با هرجایگاهی نواهایی به هوابرخاست عده تحریم را باعث کمبود و گرانی مرغ دانستند وازآنها خواستند که برایجلوگیری از شادی دشمن حتی آخ نگویند،عده ای شرایط مدیریتی را باعث کارمعرفیکردند،عده ای توطئه سازمان یافته برای صدمه زدن به ساختاراجتماعی را محور موضوعقلمدادنمودند ویا در همه آنها راندن مردم به سوی عدم تحمل و نگرانی محور گفتگو شدو یاتنها چیزی که درهمه این اظهارنظر ها مغفول ماندآرام نگه داشتن فضاء برای یافتنراه حل جامع و عالمانه بود که نه تنها درزیر این همه تولید دلیل واتهام فراموش میگردید بلکه خود مردم وحتی مسئولان را درهراس می انداخت که نتوانند این بحران رامدیریت کنند.
آری میشود به صورت توصیه مردم را به نخوردن مرغ دعوت نمود و یا ازآنها خواست که به جایمرغ اشکنه بخورنداما این کارباید با اشاره به این نکته باشد که راه آینده روشن استو مطمئنا فعالیت مسئولان منجربه نتیجه خواهد شد کسی که نک پیکان اتهام زنی وزیرسئوال بردنش به سوی دست اندکاران مدیریتی جامعه می باشد با توصیه های خود بذرناامیدی در میان مردم را می افشاندکه به بارنشستن آن منجربه دور شدن مردم ازهمدیگر از طریق فکرکردن و تلاش نمودن برای مصون نگه داشتن خود از محرومیت می باشدویا دور شدن از مسئولان بدلیل باور نکردن وعده هایشان خواهد بود.
خوب درستوقت تعطیل نمودن فعالیت و مراجعه به خانه برای استراحت است و شما لقمه نانی بهدهان گذارده اید وسرتان را به بالش رسانده و می خواهید بدوراز قیل وقال زمانه دمیرا استراحت داشته باشید که کسی با آخرین توان بلندگوی وصل شده به باطری ماشینفریادمی زندکه سیب زمینی و سبزی و ...می فروشد وچون معترض می شوی که آخه مومن چهوقت این کاراست که در جواب می شنوی که ماشالله وضعتان خوب است و از وضع ما آدمبیچاره ها خبر نداری اگه مثل ما بودی مطمئن باش که توپ هم در می کردن از خواببیدار نمی شدی حال آنکه ایشان می توانند کارفروش دورگردانه را بعداز مثلا ساعتچهار به انجام برسانند.
همه اینتصاویر را از جلو چشمتان عبور دهید تا به این موضوع برسیم که فرصتی فراهم آمده وشما در جمعی حضور یافته اید که در آن برخی از مسئولان فرهنگی واجرایی شهر حضوردارند و شما با غنیمت دانستن وقت شروع به اعتراض وانتقادمی کنید که آقایان چرا دراین شهر هیچ یک از امور مدنی محقق نمی گرددو با آوردن مثال هایی مسئولان را موردخطاب قرارمی دهید که شما باید برای این مشکلات فکری اساسی بنماییدکه از آنان میشنوید که منتقدباید انصاف داشته باشد و یا نیمه پر لیوان را ببیندمثلا آیا شما کهبه موضوع سر و صدای زیاد فروشندگان دور گرد اعتراض دارید آیا می دانیدکه ما اگرمانع ازفعالیت آنها بشویم مغازه دار ها پوست مردم را با گران فروختن می کنندویابسیاری از آنها با بالا رفتن فشاربیکاری ممکن است که به خلاف بیافتند واین جاست که سر در جبین می برید و می گویید که
چه گویمکه ناگفتنم بهتر است زبان در دهان پاسبان سر است
برچسب:
نویسنده: حسن اسدی